lonely
همه میپرسند چیست در زمزمه مبهم اب چیست در همهمه مبهم برگ چیست در بازی ان ابر سفید روی این ابی ارام بلند که تو را می برد این گونه به ژرفای خیال جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند تو بخند من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست اخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش نه به ابر نه به اب نه به برگ نه به این ابی ارام بلند نه به این اتش سوزنده نه به این خلوت خاموش کبوترها من به این جمله نمی اندیشم من مناجات درختان هنگام سحر نفس پاک شقایق را در سینه ی کوه صحبت چلچله ها را تا صبح همه را میشنوم می بینم من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک و تنها به تو می اندیشم مرسی که میاید سر میزنید و ببخشید که بی وفام البته نمیشه گفت بی وفا اخه گرفتار بودم گرفتار چی؟ درس مدرسه کلاس زبان(که با بد بختی پاسش کردم) فیلم نامه گرفتار حنانه میشناسیدش؟ خب معلومه که نه حنانه دختر خواهرمه ۲۰ روزشه خلاصه این چیزا راستی عیدتون مبارک امیدوارم بهتون خوش بگذره راستی اونی که به اسم تنها واسم نظر میده اول اینکه نظر لطفشه دوم اینکه ای دی یا وبلاگ نداره که منم بش سر بزنم؟ خب ديگه سرتونو به درد نيارم باي باي به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم اسمونا زیر پامه اگه با تو رو زمینم به خیالم که تو با من یه همیشه اشنایی به خیالم که تو با من دیگه از همه جدایی من هنوز نگرانم که تو حرفامو ندونی این دیگه یه التماسه من می خوام بیای بمونی ای عزیز هم قبیله تا به فردای دوباره با تو هم قسم ترینم وصيت مي كنم شما اي خاطرات اشفته و در هم به خاطرات خوب بسپاريد زماني كه مي ميرم در اين چهار ديواري بي چيز و تنها نمي خواهم كسي از مردن من با خبر شود نمي خواهم مادر سختي جان كندم ببيند نمي خواهم پدر برهم نهد چشمان بازمرا واما تو اي برادر جان ديگر بعد از مردنم شعري نخواهي خواند دگر از من نمي پرسي كجا بودي؟ كجا رفتي؟ دگر از تو نمي پرسند كجاست ان خواهر تك و تنهايت؟ كلام اخر خواهر اگر روزي رفيقي امد به ديدارم ز تو پرسيد اسما كو؟ بگو در نيمه شب تار در چهار ديواره ي ناكام ظلمت يكه و تنها جان داد وتا اخرين لحظه چنين مي گفت عزيزانم............ رفيقانم............. خداحافظ............... خداحافظ.............. برو ای دوست برو برو ای پسر پالان محبت بر دوش من دگر سیرم سیر به خدا سیرم از این عشق دوپهلوی تو پست تف بر ان دامن پستی که تورا پروردست که بگو جاه تو کو؟ مال تو کو؟ برده ی زر گر طلا نیست مرا تخم طلا مردم من ازاده میرنجم و پرورده ی دامان شرف دست هایم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به انچه می خواستم نرسیدم چشم هایم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم به راه بودم به معشوقه ام بگویید اگر نتوانستم در جشن عروسی او شرکت کنم با به پا خواستن حجله ی خونین عزاداری به عهد خود وفا کردم بر کنار ارامگاهم بوته گلی بگذارید که در بهاران بوی یارم را دهد بر سنگ مزارم هیچ ننویسید چون می خواهم زودتر فراموش شوم برایم مراسم شادی بگیریدتا همه بدانند محتاج شادی بودم کنار قبرم تکه یخی بگذارید تا همه به یاد عشق من بگریند ثانیه هارو نشمار واسه کسی که رفته خوب میدونم عزیزم دوریش برات چه سخته امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا کسی که رفته برگشتنش تو خوابه باید که باورت شه ارزوهات سرابه کجا می خوای بریو دنبال اون بگردی چرا تورو نخواستش؟ تو که بدی نکردی ارزش اون چشاتو با گریه پایین نیار حروم نکن روزاتو با حسرتو انتظار خودش که نیست خیالش پس چرا زنده باشه؟ اون که پی بهونس بهتره بره جدا شه رفت تورو تنها گذاشت خواست غم تورو ببینه تو هم دعا کن براش به روزتو بشینه چه کسانی است. ایا خانواده کارگر ، یا معلمی که حقوقش ۶ ماه عقب افتاده و نانی در سفره ندارد چه رحمتی برایش وجود دارد.؟ بگفته بانک مرکزی ایران ۲۵ درصد تورم و ۱۶ میلیون زیر خط فقر رحمت است ؟شاید این جمله برای کسانی که در ایران برج میسازند و یاافراد حزب الله لبنان که دسته های هزار دولاری کمک دولت رایران را دریافت می کنند صدق کند، اما دختربچه کوچکی که در خیابان های تهران از صبح تا شب مشغول دست فروشی است آیا رحمتی را دریافت می کند .؟بچه کوچکی که از صبح تا غروب هزاران خطر در اطرافش میچرخد. به دولت مهر ورز و علمایی که مراجع تقلید میلیونها انسان معتقدهستند که امیدی نیست و نمایندگان مجلس هم درگیر به تصویب رساندن قانونی هستند که خودشان و سردار زارعی رابا ان نماز جماعتش آزاد کنند. پس رحمت این ماه چگونه می تواند در دستان خشگ و خالی دخترک گل فروش راه بهشت زهرا قرار بگیرد.؟؟؟ آیا شما میدانید چگونه.؟آیا باید رسیدن ماه رمضان را جشن بگیریم و به هم شادباش بگوییم؟؟آیا از خود پرسیده اید چرا به این ماه میگویند ماه رحمت ؟خواهش میکنم در نظرهایتان قول بهشت نسیه به من ندهید چون امروز نقد فردا نسیه![]()
![]()
![]()




به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود
قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود
قول می دهم دیگر با نگاه کردن به عکسهایت عاشق نی غریب چشمانت نشوم
قول می دهم دیگر با خاطرات زندگی نکنم
قول می دهم دیگر دست نوشته هایت را نخوانم و به کلبه دلتنگی ات نیایم
اما خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم
آخر تو فقط وجودت را از من گرفتی خاطرت در سینه ام جا خوش کرده
این یکی را هیچ وقت نمی توانی پس بگیری.

نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت
20:18 توسط asma| |
سلام به همه دوستای گلم خوبید؟
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت
9:37 توسط asma| |
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت
21:1 توسط asma| |
نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت
10:55 توسط asma| |
نوشته شده در جمعه هشتم آذر 1387ساعت
20:2 توسط asma| |
وقتی که مردم مرا در تابوت سیاهی بگذارید که تاریک تر از تاریکی باشد
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت
15:51 توسط asma| |
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت
15:52 توسط asma| |
همه میگویند ماه رمضان ماه رحمت است . ما هم قبول می کنیم . اما این رحمت برای
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت
17:17 توسط asma| |
نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت
0:21 توسط asma| |


